سالی دیگر گذشت و این تقویم باز حادثه ای جدید در خود ثبت نکرد و این قلم باز منتظر ماند تا در یکی از جمعه های این سیصد و شصت و پنج روز سرد خود حک کند....روز ظهور امام مهدی (عج) ...
مولای من سلام ...
از پس سالهای سیاه زندگی خویش بر شما که سراسر نور هستید و رحمت سلام می فرستم ....
آری خود خوب می دانم که آغاز سال نو امسال با تمامی سالهای متفاوت بود ... دیگر از زیارت عاشورای اول سال خبری نبود .... از آنجا هم جا ماندم ... گویی ارباب بی کفن توفیق همان را نیز از من گرفت.... و این بار از کربلای شهدای ایران نیز خبری نیست... آری از انجا هم جا ماندم .... دو رکعت عشق در فکه .... زیارت عاشورای غروب شلمچه .... تجدید بیعت با شهدای هویزه ... و الگو برداری از چمران... وضو در اروند ... نماز در مسجد جامع .... و ....
بگذریم .... اما دل خوش به آنم که یک سال دیگر به ظهور شما نزدیک شدیم ... حول حالنا حال مرا دریاب ....